ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

354

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

زرخريد است . شارح گويد : شهوت حالتى است كه نفس با آن به خواسته اش مىرسد ، و ( رق ) عجزى حكمى است كه در آغاز ، كيفرى بوده كه براى كفر ثابت مىشده ، و اضافه در هر دو مورد ( اضافه عبد به شهوت و عبد به رقّ ) به خاطر كمترين مناسبت است چون هر يك از شهوت و بردگى عاملى است كه موجب مىشود دارندهء آن بنده يا خادم ديگرى باشد . معناى كلمه آن است كه - هر كس اسير نفس خويش باشد و از خواسته اش پيروى كند خوارتر از بنده زرخريدى است كه خدمت مولايش مىكند ، زيرا هر كه پيروى هوا كند و بر اسب جهل و گمراهى سوار شود از در افتادن به معصيت خالى نمىباشد و چه پستى و خوارى بزرگتر از اين ذلَّت معصيت وجود دارد شاعر گويد ( 1 ) : نون ( هوان ) يعنى خوارى از هوا دزديده شده و اسير هر هوايى اسير خوارى است . 52 - الحاسد مغتاظ على من لا ذنب له . امير مؤمنان ( ع ) فرمود : حسد كننده بر آن كه او را هيچ گناه نباشد خشم آلود شود . شارح گويد : غيظ خشمى نهانى براى شخص ناتوان است مىگويى : غاظه از باب باعه فهو مغيظ ، و اغتاظ و تغيظ به يك معناست ، و اغاظه و غايظه گفته نشود در مختار صحاح چنين آمده است . معناى كلمه اين است كه - شخص حسود همواره بر كسى كه به دو آزار نمىرساند بلكه گاهى به او نفع هم مىرساند غضب مىكند و نسبت به او كينه مىورزد چون دشمن

--> ( 1 ) اين شعر براستى معروف است و در بيشتر كتابهاى اهل تصوّف آمده است از جمله در رسالهء قشيريّه در باب مخالفت كردن با نفس و ذكر عيبهاى آن ياد شده است به صفحه 72 چاپ صبيح و اولاده سال 1367 رجوع شود . شارح در حاشيه گويد : » يعنى كه هوى اصلش هوان بوده و لفظش با حذف شدن نون تغيير يافته و معنايش هم در هوى متغير شده است ، يكى از صوفيان گفته است ان الهوى لهوان النفس معبرة فلا قطعه و كن منه على حدر هوى گذرگاهى براى خوارى نفس است از هوى اطاعت نكن و از آن بپرهيز . به يكى از أهل تصوف گفته شد : من مىخواهم حجّ تجريد بگزارم ، او گفت : نخست دلت را از اشتباه و نفست را از كار بيهوده و زبانت را از سخن لغو خالى كن سپس هر جا خواهى برو . و مردى ديده شد كه در هوا نشسته است از او سؤال شد : به چه وسيله به اين مقام رسيدى جواب داد ترك هوى كردم پس هوا به فرمانم در آمد . و گفته شده : اختيارات را به دست هوى نده كه تو را به تاريكى مىكشاند ، در رسالهء قشيريّه چنين آمده است . محدث ارموى گويد : آنچه در اين جا ابن ميثم نقل كرده است عينا در رسالهء قشيريّه موجود است . ( به باب مخالفت نفس و ذكر عيبهاى آن صفحه 72 چاپ صبيح و اولاده سال 1367 رجوع شود ) .